اطراف چابهار و منطقه آزاد آن چندین محله حاشیه ای واقع شده است. جایی که در ادبیات جدید به جای حاشیه نشینی می گویند«سکونت های غیر رسمی» با معضل فقر و بیکاری مواجه هستند.
به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری،خودرو ما به سرعت پیش می رود که رییسی مسئول روابط عمومی فرمانداری چابهار پیشنهادی می دهد و می گوید: بهتر است اول برویم سراغ آقای عفتی که معاون عمرانی فرماندار است. او بهتر از هر کس دیگری می تواند مناطق حاشیه نشین را نشان دهد و در خصوص آنها صحبت کند.
باید چند کیلومتری به تاخت برویم تا او را از بالای تپه ای که قرار است بعدا بیمارستان شود، بیاوریم.
آخر، دکتر سید حسن هاشمی، وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، قرار است فردا به چابهار بیاید تا کلنگ بیمارستان 540 تختخوابی چابهار را بزند و عده ای هم رفته اند سر زمین برای تدارک برنامه فردا.
با سرعت طول جاده را می پیماییم تا سر زمین برسیم. جاده دو طرفه است و عجیب اینکه بیش از دو دهه است از ایجاد منطقه آزاد چابهار می گذرد اما جاده ای دارد دو طرفه و بس خطرناک. خواهش می کنیم خودرو کمی آهسته تر برود تا مبادا جانمان را به خاطر آوردن معاون فرماندار به تریلرها و کامیون های لاین مقابل تقدیم کنیم.
بالاخره وارد جاده ای خاکی می شویم با شیبی تند. فعلا این جاده را درست کرده اند برای آوردن مصالح بیمارستان و گرنه ورودی بیمارستان جای دیگر است.
به بالای جاده خاکی که می رسیم، خانه های ویلایی (این بار واقعا ویلایی) منطقه آزاد به چشم می خورد با طراحی های زیبا که زمین تا آسمان با خانه های شهر چابهار فرق دارد. خانه هایی با نماهایی عجیب و غریب و چشمگیر. یکی به سبک هندی ، دیگری به سبک کلاسیک و حتی بعضی ها هم به سبک رومی. بیمارستان قرار است در نزدیکی آنها ساخته شود چون گفته شده است، زمین بیمارستان را منطقه آزاد داده است.
سر زمین بیمارستان که می رسیم، چند مرد کت و شلواری و همچنین چند مرد با لباس های بلوچ دیده می شوند که یکی از همان کت و شلواری ها، معاون فرماندار چابهار – عفتی - است. با کت و شلواری تیره رنگ که معلوم است اهل چاربهار نیست و از جای دیگری از کشور آمده است. حدسمان هم درست است تازه 2 ماه است که به چابهار منتقل شده است. با رویی گشاده، احوال پرسی سریعی می کند و بسرعت سوار خودرو می شود. وقت، تنگ است و دم غروب. باید زود برسیم به سکونتگاه های غیر رسمی یا حاشیه نشین ها!
عفتی از رییسی می پرسد: قرار است کدام حاشیه برویم؟
رییسی جواب می دهد: «کُمب».
-اهالی کمب، وضعشان خیلی بهتر است حداقل خانه های آنها دیوار دارد برویم میر آباد و مراد آباد.
عفتی نمی گذارد برویم کمب و اصرار که میرآباد و مرادآباد وضع خیلی بدتری از کمب دارند و برای بازدید مناسب هستند. در راه رفتن به منطقه، عفتی از زیاد شدن حاشیه نشینی در چابهار می گوید، اینکه تا سال 82 ، 20 هکتار ، حاشیه نشینی داشتیم و الان این میزان به هزار و 200 هکتار رسیده است.
عفتی به معضلی تحت عنوان زمین خواری اشاره می کند و می گوید: بیشتر کسانی که در این منطقه زندگی می کنند از یکسری «زمین خوار» پول می گیرند تا اینجا زندگی کنند.
- یعنی چی؟! منظورتان این است که زمین خوارها به عمد به عده ای پول می دهند تا اینجا را تصرف کنند؟!
- بله. الان خیلی از زمین های این منطقه که مال دولت است، توسط این افراد تصرف شده است.
- شما الان آماری هم از تعداد زمین خوارها دارید؟
- آمار دقیقی ندارم. 20 درصد این ساکنان، مستحق نیستند. ایامی از سال می بینیم که عده ای با خودروهای شاسی بلند به این مردم غذا می دهند. در واقع آنها را اجیر کرده اند تا این زمین های دولت را تصرف کنند. سازمان زمین شهری در سال های اخیر قصد ساماندهی این زمین ها را دارد اما چون این اراضی، مورد تصرف بی بضاعت ها و زمین خوارها واقع شده است، این سازمان، قادر به ساماندهی نیست.
- خب، الان چند هکتار زمین، تصرف شده است؟
- هزار و 200 هکتار. ما حاضریم به هر کدام از این حاشیه نشین ها در جای دیگری 200 متر زمین بدهیم و حتی کمکشان کنیم تا خانه بسازند اما از این زمین ها دست بردارند. اصلا حاضریم 200 هکتار از این هزار و 200 هکتار را به آنها بدهیم و در عوض هزار هکتار را آزاد کنیم.
- تا بحال این پیشنهاد را به آنها داده اید؟
- بله. منتها چون از طرف زمین خوارها حمایت مادی می شوند، دست از این زمین ها بر نمی دارند.
به میرآباد و مراد آباد ( این دو منطقه کنار هم هستند) می رسیم و عفتی نیز تلاش می کند، دیوارهای پوشیده از پارچه، مقوا، ایرانیت و برگ های درخت خرما را به ما نشان دهد. همکار تصویر بردارمان دارد فیلم می گیرد، بد نیست خودم هم یک عکسی بگیرم. همینطور که دارم از یکی از به اصطلاح خانه ها عکس می گیرم. زن جوانی با دختر و پسری نوجوان را می بینم از پشت دیوارها در حالی که احتمالا در ارتفاعی قراردارد به من دست تکان می دهد.
می روم جلوتر و از پشت دیوار کوتاهشان به آن زن دست می دهم. زن هم دستش را جلو می آورد و با لبخند، سلامی می کند.
خودش را مریم معرفی می کند که چهار بچه قد و نیم قد دارد. 15 سالی هست که ازدواج کرده است آنهم در سن 13 سالگی. دخترش، دبیرستانی است و مریم گله مند که این دختر به درس بی علاقه است.
دختر دوست دارد روزی معلم شود اما مادر (مریم) توی حرفش می پرد و می گوید: خیلی َدرسَت خوب است!
مریم از شوهرش می گوید که دست درد دارد و از کار افتاده.
او بیشتر از این ادامه نمی دهد.
- برای چه به میر آباد آمده اید. قبلا کجا بودید؟
- قبلا در روستا زندگی می کردیم از 9 سال پیش به خاطر خشکسالی به چابهار آمدیم.
- این روزها خودتان چه می کنید؟
- دوره آرایشگری می بینم.
- چه خوب!
- خانم! اینجا یک شانه و قیچی داشته باشیم، کار سلمانی، راه می افتد. فقط باید یاد بگیرم.
- چقدر هزینه این دوره ها شده است؟
- 500 هزار تومان.
- از کجا این پول را تهیه کردی؟
- یکی از آشنایان به من این پول را قرض داد و گرنه خودم که نداشتم. اگر بتوانم جایی در سالنی به کار آرایشگری بپردازم شاید وضعمان کمی بهتر شود.
به در و به اصطلاح دیوار خانه مریم نگاهی می اندازم. روی سقفش دو سه تا زیلو پاره پهن است. اول فکر می کنم زیلوها را شسته و روی سقف پهن کرده اند تا خشک شود اما بعد می فهمم که این زیلوها، بخشی از سقف خانه است. مریم و همسرش هر چه به دستشان رسیده است دریغ نکرده از آن به عنوان دیوار و سقف استفاده کرده اند. برایشان فرقی نمی کند دیوار خانه را از تایر خودرو درست کنند یا برگ درخت خرما یا تکه ای از فنس که کنار جاده افتاده است.
از مریم می پرسم: وقتی باران می آید، با این سقف و در و دیوار که دارید چه می کنید؟
او هم جواب می دهد: موقعی که باران می بارد تمام زندگی ما خیس می شود. مکافاتی است.
کمی آن طرف تر از سکونت گاه مریم، یک چهار دیواری باریک از آجرهای سیمانی درست شده است و جلوی به اصطلاح ورودی آن پارچه ای نصب است. یک سر پارچه برای اینکه تکان نخورد و نیفتد با آجر سیمانی و یک سر دیگر با سنگ به اصطلاح محکم شده است. این چهار دیواری، به نظر، جوری سرویس بهداشتی است اما برای اینکه مطمئن شوم از مریم می پرسم:
- آنجا توالت است؟
- چی؟
- توالت!
دختر مریم سوال کرد؛ چی!؟
فکر کردم شاید معنای توالت را نفهمیده یا اینکه خوب نشنیده است به همین علت ادامه دادم:
-دستشویی.
-ها! بله.
-این دستشویی برای شماست؟
-نه برای همسایه است.
آه خدای من! این به اصطلاح دستشویی با آن درب پارچه ای اش با خانه همسایه 50 قدمی فاصله دارد. چه جایی! تازه سقف درست و حسابی هم که ندارد. ماری، عقربی، رتیلی و ... ای بابا! عجب اوضاعی است!
آفتاب، سفره خود را دارد بر می چیند و کم کم غروب می شود و آقای عفتی کمی آن سو تر یاد آور می شود که جاهای دیگر هم مانده است برای بازدید.
از مریم و بچه هایش خداحافظی می کنم و در حالی که پیاده ، نمی دانم خیابان، جاده مال رو یا هر چه که بتوان بر آن اسم گذاشت را گز می کنیم، چشمم به زمین خاکی می افتد که سیم های برق از سویی به سوی دیگر، گله به گله، عین رشته ولو شده است.
سیم ها را که از زمین با نگاهم دنبال می کنم، چشمم به تیر های برقی می افتد که منشاء آن سیم هاست. از هر تیر برق، کلی سیم به زمین آویزان است و هر سیم هم به سکونتگاهی منتهی می شود. تیر برق را انگار شکافته و خراش داده اند.
ساکنان حاشیه چابهار، همه یک چیز را فریاد می زنند و آن فقر وبیکاری است . جز فقر و بیکاری یافت می نشود، جُسته ایم ما.
چراغ آسمان دارد رو به کم سویی می رود و دیدگان ما نیز به تاسی از آن، کم نور و بچه هایی معصوم که دور ما را گرفته اند. یکی دمپایی بزرگ به پا کرده و دیگری کفشی کهنه و آن دیگری که پایی برهنه را روی زمین می کشاند.
زنی جوان با پوششی بلوچی در حالی که چادری مشکی را به شیوه اهالی جنوب دور سرش پیچانده است با پوشه ای آبی رنگ نزدیک ما می شود. ظاهر زن به زنان حاشیه نشین نمی ماند. به نظر باسواد می آید. هم حرف زدنش و هم رفتارش.
لازم نیست چیزی از او بپرسیم؛ چرا که پیشدستی می کند و می پرسد: ببخشید شما از کجا آمده اید؟
-خبرنگاریم. شما از اهالی همین محله اید؟
-بله. خانه ما همین جاست؟
-داشتید جایی می رفتید؟
-نه. داشتم از جایی می آمدم.
زن، جنس برق چشم های پرسشگر ما را می فهمد و می شناسد بدون فوت وقت می گوید: من عضو بسیج هستم دانشجوی رشته آموزش ابتدایی هستم و الان مدتی است با تعدادی از بسیجی ها، کار بیمار یابی در منطقه را انجام می دهیم. کار من شناسایی بچه هایی است که تنبلی چشم دارند.
-چند وقت است که چشم بچه ها را چک می کنید؟
-یک ماه است.
-دوره هم دیده اید؟
-بله . یک دوره ای دیده ام و الان با تابلوی E ( نوعی تابلو برای سنجش چشم در فواصل متفاوت) چشم بچه ها را ارزیابی می کنم.
-این بچه ها چند سال دارند؟
-بین سه تا 6 سال.
یادم می آید که هر سال کارشناسان سازمان بهزیستی در جاهایی مثل مهدهای کودک چشم بچه های سه تا 6 سال را معاینه می کند تا احتمالا تنبلی چشم این کودکان را شناسایی کند. خدا پدر دولت را بیامرزد که چند سالی می شود هر سال از اول آبان تا اول آذر را به این کار اختصاص داده است و الان هم زن جوان بسیجی اهل همین حاشیه شهر چابهار در حال شناسایی کودکان یاد شده است.
-تا بحال چند بچه مبتلا به تنبلی چشم را شناسایی کرده ای؟
-در منطقه میرآباد و مرادآبادی که من در حال فعالیت هستم ، در این یکماه گذشته بیش از 300 بچه دارای تنبلی چشم در این منطقه را شناسایی کرده و برایشان تشکیل پرونده داده ام تا انشاء الله مراحل درمانی را طی کنند.
-از بیماری یابی هایی که انجام داده اید چه بیماری هایی اهالی این منطقه از شهر را درگیر کرده است؟
-لیست آنها را بدست آورده ایم اما همراهم نیست تا به شما بگویم.
دوباره چشمم می افتد به سیم هایی که عرض خیابان یا گذر را طی کرده و به سویی دیگر رفته است.
می پرسم: برق هم دارید؟
-بیشتر وقت ها از همین سیم ها که روی زمین می بینید، برق می گیریم.
-این سیم ها خطرناک نیست؟
-البته که خطر دارد. مخصوصا وقتی که باران می بارد و زمین خیس می شود. طی یک سال گذشته دو نفر از اهالی را برق گرفته و کشته است. خود من را یک بار برق یکی از این سیم ها گرفت و پرتم کرد آن طرف.
باز صدای آقای عفتی که تصویر بردار را در حال همراهی کردن و توضیح دادن است ، بلند می شود که از آقای رییسی می خواهد، خودرو را روشن کند تا با استفاده از نور چراغ آن بتوانیم جاهای دیگر را بهتر ببینیم. دیگر شب شده است.
آقای عفتی تداعی کننده زمین هایی است که قرار است به این حاشیه نشین ها بدهند تا شاید آنها از این منطقه بروند به همین علت از زن جوان می پرسم: شما تابحال چیزی شنیده اید که فرمانداری حاضر است به شما جای دیگری زمین بدهد با این شرط که شما از اینجا بلند شوید؟
-زن به نظر کمی گیج شده است و با تعجب می پرسد: کی ، چی ، کجا!؟
-زمین! می گویند؛ حاضرند جای دیگری به شما زمین بدهند اما شما از اینجا بروید؟
-کی گفته؟! من که چیزی نشنیده و ندیده ام!
در حالی که این سوال ها را می پرسد آقای عفتی هم به ما نزدیک می شود.
از زن می پرسم: این آقا را می شناسید؟ معاون فرماندار هستند . ایشان گفته اند.
-والا من این آقا را اولین بار است که می بینم!
عفتی می گوید: شما از این زمین ها نمی خواهید بروید.
زن با تعجب می گوید: شما یا همان فرمانداری کی (چه وقت) اعلام کرده اید که به ما جای دیگری زمین می دهید؟!
عفتی جواب می دهد: خودتان نمی خواهید بروید. ما حاضریم به شما زمین بدهیم.
زن جوان دوباره با تعجب به معاون فرماندار نگاه می کند بعد هم با بی قیدی انگار که باورش نشده باشد، شانه هایش را بالا می اندازد و لبخند می زند.
وقت تنگ است. دیگر همه جا تاریک شده است و زن هم قرار است برود با او خداحافظی می کنیم.
راستش را بخواهید معلوم نیست آقای عفتی دارد غلو می کند یا آن زن جوان که اتفاقا فامیلی رییسی را داشت.
دیگر چشممان جایی را نمی بیند. عفتی تلاش می کند با کمک نور چراغ خودرو یک نوع دیوار را در فاصله ای تقریبا دور نشان دهد به همین علت از رییسی می خواهد تا خودرو را در ارتفاعی ببرد شاید با کمک نور چراغ خودرو بتوانیم جایی را ببینیم اما من که متوجه نمی شوم. چون چیزی جز سیاهی، جلو دیدگان من نیست.
نور چراغ خودرو بی فایده است. خودرو دوباره در محل گذر قرار می گیرد و می خواهیم سوار شویم تا عفتی جایی را در مراد آباد به ما نشان دهد که به آن تایر آباد هم می گویند.
می خواهیم سوار خودرو شویم تا به همان تایر آباد برویم با پسربچه هایی که دورمان را گرفته اند خداحافظی می کنم اما چشمم می ماند به پای پسرکی پابرهنه که کنارم ایستاده است و من هم می ترسم نکند یک بار پای خود را روی سیمی لخت بگذارد. امیدوارم اتفاقی برایش نیفتد.
به سمت تایر آباد می رویم جایی که دیوارهای آن از تایر های فرسوده ساخته شده است. دیوارهایی سیاه رنگ با فرم دایره ای تایرها.
عفتی، به خطرناک بودن تایرهای انباشته برای سلامتی افراد اشاره می کند و می گوید: این تایرها به علت اینکه فضای داخلی آنها خالی است مامن و جای خوبی برای زندگی یک نوع پشه است.
-چه نوع پشه ای؟!
-اسمش را نمی دانم اما می دانم که اگر نیش بزند، بیمار می کند و خیلی از مردم این محل بابت نیش این پشه بیمار می شوند.
عفتی، اسم پشه را نمی داند و من از تمام پشه های دنیا، فقط این را می دانم که نیش یکی سالک و آن دیگری مالاریا می آورد.
یک جای دیگر هم مانده است که 2.7 هکتار وسعت دارد و به آن «جنگلوک» می گویند که روبروی جایی به نام «دریا بزرگ» واقع شده است. آن هم از مناطق حاشیه نشین چابهار است اما معاون فرماندار اظهار می دارد که زمین هایش ، قیمت بالایی دارد و ارزنده است. اینجا هم زمین خوارها حضور دارند.
ما که نمی دانیم جنگلوک کجاست و چه قدر زمین های آن قیمت دارد اما معاون فرماندار مدعی است که زمین هایش پنج میلیون تومان در هر متر مربع می ارزد! چون روبروی دریاست.
به جنگلوک می رسیم اما به نظر می رسد که جمعیت ، متراکم تر از مراد آباد و میرآباد زندگی می کند. کوچه پس کوچه دارد و خانه هایی با آجرهای سیمانی. برخی با هر پارچه ای که گیر آورده اند دیوار درست کرده اند. تکه ای از چادر هلا ل احمر با علامت هلال سرخ دیده می شود که عین قیر از کثیفی سیاه شده است.آنجا هم رشته هایی از سیم از روی زمین رد شده است منتها بیشتر از مراد آباد و میرآباد است جوری که اگر بخواهیم از آنها رد شویم باید تقریبا بپریم. خدا می داند باران که بیاید چه اتفاقی می افتد.
عفتی، در میانه راه، گِله می کند از منطقه آزاد و سازمان بنادر و کشتیرانی. اینکه سازمان بنادر 15 هزار میلیارد تومان در دریا سرمایه گذاری کرده است اما تلاشی برای آسفالت کردن معابر، ساختن خانه فرهنگ، هنرستان و مدرسه نکرده و فقط داخل دریا را سنگ ریزه ریخته و کاری با توسعه محلی نداشته است.
او می گوید: باید از سازمان بنادر بپرسید که چرا پارک برای بندر احداث نمی کند و چرا توسعه محلی را فدای توسعه ملی کرده است.
حاشیه گردی ما دارد تمام می شود و هنوز دو مصاحبه دیگر با مقام مسئول دیگری مانده است. عفتی را به فرمانداری می رسانیم و از او قدردانی می کنیم بابت همراهی.
آنقدر برنامه هایمان در چابهار فشرده است که نمی دانیم به کدام سو برویم و از کجا شروع کنیم. یادمان می آید از همکاران دیگر که با خودرویی دیگر بودند خبری از آنها نیست. آنقدر سرمان گرم حاشیه های چابهار شده است که به خودمان آمده ایم و می فهمیم ساعتی می شود که از دیگر، همکارانمان خبر نداریم. با یک تماس متوجه می شویم که آنها کجا هستند. آنها را برده اند از کمب دیدن کنند جایی که قرار بود برویم و معاون فرماندار -عفتی -گفت نرویم چون آنها وضعشان بهتر است و خانه هایشان دیوار دارد!
عجب بازدیدی شد. همکار عکاسمان با آن گروه و همکار تصویر بردار نیز با گروه ما چه شود این حاشیه گردی!
** زمین خوارها قطره ای در برابر دریای حاشیه نشینی
معین سعیدی، رییس شورای شهر چابهار است. همان روز (شب) با او قراری جهت مصاحبه می گذاریم که بخشی از صحبت های او به حاشیه نشینی چابهار مربوط می شود.
سعیدی در خصوص زمین خواری می گوید: این یک مدل پاک کردن صورت مساله است. تردیدی نیست که در حاشیه چابهار، تعدادی افراد زمین خوار وجود دارند و می خواهند از بدبختی مردم سوءاستفاده کنند، اما اگر بخواهیم از آنها برآوردی داشته باشیم باید گفت که این زمین خوارها قطره ای در برابر دریای حاشیه نشینی، بیش نیستند.
او، حاشیه نشینی شهر چابهار را چه به لحاظ سرعت رشد حاشیه نشینی، چه به لحاظ الگوی زیست حاشیه نشین ها و چه به لحاظ حجم حاشیه نشینی نسبت به متن شهری یک نمونه بی نظیر در سطح بین المللی بیان می کند و اظهار می دارد: در هیچ جایی از دنیا سراغ نداریم که چیزی حدود 50 درصد جمعیت شهری در حاشیه زندگی کنند.
** عمده حاشیه نشینی در چابهار از سال 84 به بعد
رییس شورای شهر چابهار اظهار می دارد: عمده این حاشیه نشینی در چابهار از سال 84 به بعد اتفاق افتاده است . خیلی ساده انگارانه خواهد بود که ما آن را به زمین خواری نسبت بدهیم بلکه علل بسیار پیچیده ای دارد. چابهار قصه پر غصه ای است.
«چابهار تنها بندر اقیانوسی کشور است. به لحاظ ظرفیت های شیلاتی، ترانزیتی، تجاری و گردشگری در جایگاه ویژه ای قرار دارد اما این، یک روی سکه است و روی دیگر سکه خیلی روشن نیست. شاید علت العلل حاشیه نشینی را من در این می دانم که نسبت صحیحی در مولفه های توسعه ملی و محلی وجود ندارد».
سعیدی اضافه می کند: از یک طرف سرمایه گذاری شده و منطقه آزاد چابهار شکل گرفته و سازمان بنادر هم به این منطقه آمده است و فعالیت می کند. اینها جذابیت هایی برای جذب مخاطب استانی و غیر استانی است. از طرفی دیگر چون چابهار به لحاظ توسعه محلی در تمام زمینه های شاخص های انسانی در پایین ترین رتبه های کشوری است برخی از ساکنان نمی توانند از پس زندگی در شهر برآیند و در حاشیه شهر ساکن می شوند.
او به نکته ای قابل تامل اشاره می کند و می گوید: تا سال 94 می گفتند که عمده حاشیه نشین های چابهار ایرانی نیستند و ما چرا باید به آنها خدمات بدهیم؟ اما از آن سال به بعد در زمان فعالیت فرماندار وقت – استاندار فعلی – سرشماری انجام شد که بر اساس آن بالای 95 درصد حاشیه نشین های چابهار، ایرانی الاصل شناخته شدند که عمدتا از روستاهای اطراف و شهرستان های اطراف به دلیل خشکسالی کوچ کرده اند و عمده کوچ این افراد از سرناچاری بوده است.
رییس شورای شهر چابهار، مسدود شدن مرزها و خشکسالی را از علل مهم کور شدن ممر درآمد این مردم بیان می کند.
سعیدی، سناریوی حاشیه نشینی در چابهار را متفاوت بیان می کند که باید نسخه متفاوتی برای حل آن تجویز کرد. از نظر او دغدغه های حاشیه نشینی، صرفا کالبدی و بحث مالکیت زمین نیست. عمده مشکل ما در توانمند سازی ساکنان حاشیه نشین است.
او ادامه می دهد: در بحث کالبدی بهتر است، تفویض اختیاری کامل از بخش سازمان ملی زمین و مسکن یا از وزارت راه اتفاق بیفتد. الان کارگزار برای حاشیه نشین ها تعریف شده است اما این کارگزار اختیار کامل را ندارد. به یاد دارم چهار معاون وزیر راه به چابهار آمدند و قرار بود شورای راهبردی را در شهرستان چابهار تشکیل دهند که این شورا بحث های کالبدی را از طریق سازمان ملی زمین و مسکن و شرکت عمران و توسعه انجام دهد که این اتفاق، به طور کامل رخ نداد یعنی تفویض اختیار به این هیات انجام نشد.بحث دیگر توانمند سازی است که ستاد باز آفرینی پایدار شهری باید فعالانه شرکت کند و پروژه هایی را مثل بحث معیشت و زیر ساخت های بهداشتی و فرهنگی برای حاشیه نشین ها اجرا کند.
**مطالبه گر های خوبی نبوده ایم
او هر چند برخی عقب ماندگی های منطقه را به عواملی همچون نامتوازن بودن توسعه محلی با ملی می داند در عین حال به این نکته هم اشاره می کند که مقداری از مشکلات منطقه چابهار به خود ما (مردم چابهار) بر می گردد. ما مطالبه گرهای خوبی نبوده ایم.
**ضرورت همکاری همه دستگاه ها برای برطرف کردن حاشیه نشینی
سردار سرتیپ پاسدار محمد مارانی فرمانده قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه جنوب شرق کشور، هم در بخشی از گفت و گوی مفصل با ایرنا تاکید می کند:
همه دستگاههای نظام باید با هم همکاری کنند تا بحث حاشیه نشینی در این استان برطرف شود. بخشی از این حاشیه نشینی داخلی بخشی از آن خارجی است.
مارانی می گوید: ما میهمانانی از کشورهای همسایه داریم که این جا دارند زندگی می کنند. این را باید برادرانمان در دولت کمک کنند تا تکلیفشان مشخص شود. حاشیه نشین های ایرانی یا داخلی وضعشان فرق می کند. کسی که ایرانی است حق مسکن ، اشتغال و مواد غذایی دارد و این حق قانونی اش است. باید تلاش کرد که مشکلات این ها را برطرف کرد.
** حاشیه نشینی در چابهار، مساله ای ملی و بین المللی
رحمدل بامری سرپرست فرمانداری چابهار در بحث حاشیه نشینی این شهرستان اظهار می دارد: این بحث در زمان حاضر به مساله ای ملی و بین المللی تبدیل شده است. 60 هزار نفر از جمعیت 320 هزار نفری شهرستان چابهار حاشیه نشین هستند.
او خاطرنشان می کند: این ها همه شهروندان همین مملکت و جمهوری اسلامی هستند ولی به خاطر خشکسالی و بیکاری به حاشیه شهر هجوم آورده اند. تلاش های خوبی در این زمینه انجام شده و جناب آقای استاندار پیگیر این موضوع هستند اما حل آن عزم ملی می خواهد.
چابهار یکی از شهر های مهم استان سیستان و بلوچستان است که یک منطقه آزاد تجاری – صنعتی چابهار را هم در خود جای داده است. منطقه آزاد چابهار در زمینی به مساحت 14 هزار هکتار و 9 پیکره در اردیبهشت سال 1370 با مصوبه هیات وزیران رسمیت یافت و در 22 بهمن سال 1371 همزمان با کیش و قشم توسط مرحوم آیت الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری وقت رسما افتتاح شد.
منطقه آزاد تجاری – صنعتی چابهار، یکی از مناطق آزاد هفت گانه کشور است که در راستای اهداف اقتصادی کشور در مجاورت شهرستان چابهار و در حاشیه دریای عمان تاسیس شده است.
در آستانه اقتصاد و تجارت هزاره سوم، منطقه آزاد چابهار زیرساخت های لازم برای تبدیل شدن به یک منطقه آزاد پویا را در حد قابل قبولی فراهم کرده است.این منطقه نه تنها در اقتصاد ملی نقشی موثر داشته، بلکه در استان سیستان و بلوچستان نقطه اتکاء مهم و اساسی مردم و روزنه اصلی امید به زندگی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی شده است.
منطقه مکران نیز از شرق هرمزگان تا شرق سیستان و بلوچستان گسترده است و شهرستان های سیریک، جاسک، کنارک و چابهار را شامل می شود.
سواحل مکران بهترین کرانه اقیانوسی کشور و از نظر آب و هوایی در معتدل ترین هوای جنوب کشور واقع شده است، این سواحل در زمینه اقتصادی به ویژه ترانزیت کالا، سرمایهگذاریهای تجاری، صنعتی و گردشگری از جاذبههای منحصر بفردی برخوردار است.
از نظر ژئوپولیتیکی نیز همجواری سواحل مکران با کشورهای پاکستان و افغانستان، ظرفیتهای ارتباطی این سواحل به پهنه اقیانوس هند و امکان اتصال کشورهای آسیای مرکزی به دریاهای آزاد، بستر مناسبی را برای گسترش تعاملات منطقهای و بین المللی فراهم کرده است.
لیلا خطیب زاده
تاریخ انتشار: 11 / 10 / 97
لینک مطلب
در حاشیه تقسیم دانشکده توانبخشی بین بنیاد مستضعفان و دانشگاه ایران ؛ دانشکده دو نیمه...
ما را در سایت در حاشیه تقسیم دانشکده توانبخشی بین بنیاد مستضعفان و دانشگاه ایران ؛ دانشکده دو نیمه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 16:24